تبليغاتX
دنیای فرامین خدا
به نام خدای مهدی(عج) ، محمد(ص) ، زهرا (س) ، عیسی(ع) ، موسی(ع) ، ابراهیم(ع) ، زرتشت(ع) ، بودا(ع)

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر حساب مردم به آنان نزديك شده، در حالى كه در غفلتند و روى گردانند! (1 هيچ يادآورى تازه‏اى از طرف پروردگارشان براى آنها نمى‏آيد، مگر آنكه با بازى (و شوخى) به آن گوش مى‏دهند! (2) اين در حالى است كه دلهايشان در لهو و بى‏خبرى فرو رفته است! و ستمگران پنهانى نجوا كردند (و گفتند): «آيا جز اين است كه او بشرى همانند شماست؟! آيا به سراغ سحر مى‏رويد، با اينكه (چشم داريد و) مى‏بينيد؟! (3) (پيامبر) گفت: «پروردگارم همه سخنان را، چه در آسمان باشد و چه در زمين، مى‏داند; و او شنوا و داناست!» (4) آنها گفتند: «(آنچه محمد (ص) آورده وحى نيست;) بلكه خوابهايى آشفته است! اصلا آن را بدروغ به خدا بسته; نه، بلكه او يك شاعر است! (اگر راست مى‏گويد) بايد معجزه‏اى براى ما بياورد; همان گونه كه پيامبران پيشين (با معجزات) فرستاده شدند!» (5) تمام آباديهايى كه پيش از اينها هلاك كرديم (تقاضاى معجزات گوناگون كردند،و خواسته آنان عملى شد، ولى) هرگز ايمان نياوردند; آيا اينها ايمان مى‏آورند؟! (6) ما پيش از تو، جز مردانى كه به آنان وحى مى‏كرديم، نفرستاديم! (همه انسان‏بودند، و از جنس بشر!) اگر نمى‏دانيد، از آگاهان بپرسيد. (7) آنان را پيكرهايى كه غذا نخورند قرار نداديم! عمر جاويدان هم نداشتند! (8) سپس وعده‏اى را كه به آنان داده بوديم، وفا كرديم! آنها و هر كس را كه مى‏خواستيم (از چنگ دشمنانشان) نجات داديم; و مسرفان را هلاك نموديم! (9) ما بر شما كتابى نازل كرديم كه وسيله تذكر (و بيدارى) شما در آن است! آيا نمى‏فهميد؟! (10) چه بسيار آباديهاى ستمگرى را در هم شكستيم; و بعد از آنها، قوم ديگرى روى كار آورديم! (11) هنگامى كه عذاب ما را احساس كردند، ناگهان پا به فرار گذاشتند! (12) (گفتيم:) فرار نكنيد; و به زندگى پر ناز و نعمت، و به مسكنهاى پر زرق و برقتان بازگرديد! شايد (سائلان بيايند و) از شما تقاضا كنند (شما هم آنان را محروم بازگردانيد)! (13) گفتند: «اى واى بر ما! به يقين ما ستمگر بوديم!» (14) و همچنان اين سخن را تكرار مى‏كردند، تا آنها را درو كرده و خاموش ساختيم! (15) ما آسمان و زمين، و آنچه را در ميان آنهاست از روى بازى نيافريديم! (16) (بفرض محال) اگر مى‏خواستيم سرگرمى انتخاب كنيم، چيزى متناسب خود انتخاب‏مى‏كرديم! (17) بلكه ما حق را بر سر باطل مى‏كوبيم تا آن را هلاك سازد; و اين گونه، باطل محو و نابود مى‏شود! اما واى بر شما از توصيفى كه (درباره خدا و هدف آفرينش)مى‏كنيد! (18) از آن اوست آنان كه در آسمانها و زمينند! و آنها كه نزد اويند ( فرشتگان) هيچ گاه از عبادتش استكبار نمى‏ورزند، و هرگز خسته نمى‏شوند. (19) (تمام) شب و روز را تسبيح مى‏گويند; و سست نمى‏گردند. (20) آيا آنها خدايانى از زمين برگزيدند كه (خلق مى‏كنند و) منتشر مى‏سازند؟! (21) اگر در آسمان و زمين، جز «الله‏» خدايان ديگرى بود، فاسد مى‏شدند (و نظام جهان به هم مى‏خورد)! منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصيفى كه آنها مى‏كنند! (22) هيچ كس نمى‏تواند بر كار او خرده بگيرد; ولى در كارهاى آنها، جاى سؤال و ايراد است! (23) آيا آنها معبودانى جز خدا برگزيدند؟! بگو: «دليلتان را بياوريد! اين سخن كسانى است كه با من هستند، و سخن كسانى ( پيامبرانى) است كه پيش از من بودند!» اما بيشتر آنها حق را نمى‏دانند; و به همين دليل (از آن) روى گردانند. (24) ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اينكه به او وحى كرديم كه: «معبودى جز من نيست; پس تنها مرا پرستش كنيد.» (25) آنها گفتند: «خداوند رحمان فرزندى براى خود انتخاب كرده است‏»! او منزه است (از اين عيب و نقص); آنها ( فرشتگان) بندگان شايسته اويند. (26) هرگز در سخن بر او پيشى نمى‏گيرند; و (پيوسته) به فرمان او عمل مى‏كنند. (27) او اعمال امروز و آينده و اعمال گذشته آنها را مى‏داند; و آنها جز براى كسى كه خدا راضى (به شفاعت براى او) است شفاعت نمى‏كنند; و از ترس او بيمناكند. (28) و هر كس از آنها بگويد: «من جز خدا، معبودى ديگرم‏»، كيفر او را جهنم مى‏دهيم! و ستمگران را اين گونه كيفر خواهيم داد. (29) آيا كافران نديدند كه آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند، و ما آنها را از يكديگر باز كرديم; و هر چيز زنده‏اى را از آب قرار داديم؟! آيا ايمان نمى‏آورند؟! (30) و در زمين، كوه‏هاى ثابت و پابرجايى قرار داديم، مبادا آنها را بلرزاند! و در آن، دره‏ها و راه‏هايى قرار داديم تا هدايت شوند! (31) و آسمان را سقف محفوظى قرار داديم; ولى آنها از آيات آن روى‏گردانند. (32) و اوست خدائیکه شب و روز و خورشید و ماه را به قدرت کامل آفرید که هریک در مدار معینی سیر می کنند(33) پيش از تو (نيز) براى هيچ انسانى جاودانگى قرار نداديم; (وانگهى آنها كه انتظار مرگ تو را مى‏كشند،) آيا اگر تو بميرى، آنان جاويد خواهند بود؟! (34) هر انسانى طعم مرگ را مى‏چشد! و شما را با بديها و خوبيها آزمايش مى‏كنيم; و سرانجام بسوى ما بازگردانده مى‏شويد! (35) هنگامى كه كافران تو را مى‏بينند، كارى جز استهزا كردن تو ندارند; (و مى‏گويند:) آيا اين همان كسى است كه سخن از خدايان شما مى‏گويد؟! در حالى كه خودشان ذكر خداوند رحمان را انكار مى‏كنند. (36) (آرى،) انسان از عجله آفريده شده; ولى عجله نكنيد; بزودى آياتم را به شما نشان خواهم داد! (37) آنها مى‏گويند: «اگر راست ميگوييد، اين وعده (قيامت) كى فرا مى‏رسد؟!» (38) ولى اگر كافران مى‏دانستند زمانى كه (فرا مى‏رسد) نمى‏توانند شعله‏هاى آتش را از صورت و از پشتهاى خود دور كنند، و هيچ كس آنان را يارى نمى‏كند (اين قدر درباره قيامت شتاب نمى‏كردند)! (39) (آرى، اين مجازات الهى) بطور ناگهانى به سراغشان مى‏آيد و مبهوتشان مى‏كند; آنچنان كه توانايى دفع آن را ندارند، و به آنها مهلت داده نمى‏شود! (40) (اگر تو را استهزا كنند نگران نباش،) پيامبران پيش از تو را (نيز) استهزا كردند; اما سرانجام، آنچه را استهزا مى‏كردند دامان مسخره‏كنندگان را گرفت (و مجازات الهى آنها را در هم كوبيد)! (41) بگو: «چه كسى شما را در شب و روز از (مجازات) خداوند بخشنده نگاه مى‏دارد؟!» ولى آنان از ياد پروردگارشان روى‏گردانند! (42) آيا آنها خدايانى دارند كه مى‏توانند در برابر ما از آنان دفاع كنند؟! (اين خدايان ساختگى، حتى) نمى‏توانند خودشان را يارى دهند (تا چه رسد به ديگران); و نه از ناحيه ما با نيرويى يارى مى‏شوند! (43) ما آنها و پدرانشان را (از نعمتها) بهره‏مند ساختيم، تا آنجا كه عمر طولانى پيدا كردند (و مايه غرور و طغيانشان شد); آيا نمى‏بينند كه ما پيوسته به سراغ زمين آمده، و از آن (و اهلش) مى‏كاهيم؟! آيا آنها غالبند (يا ما)؟! (44) بگو: «من تنها بوسيله وحى شما را انذار مى‏كنم!» ولى آنها كه گوشهايشان كر است، هنگامى كه انذار مى‏شوند، سخنان را نمى‏شنوند! (45) اگر كمترين عذاب پروردگارت به آنان برسد، فريادشان بلند مى‏شود كه: «اى واى بر ما! ما همگى ستمگر بوديم!» (46) ما ترازوهاى عدل را در روز قيامت برپا مى‏كنيم; پس به هيچ كس كمترين ستمى نمى‏شود; و اگر بمقدار سنگينى يك دانه خردل (كار نيك و بدى) باشد، ما آن را حاضر مى‏كنيم; و كافى است كه ما حساب‏كننده باشيم! (47) ما به موسى و هارون، «فرقان‏» ( وسيله جدا كردن حق از باطل) و نور، و آنچه مايه يادآورى براى پرهيزگاران است، داديم. (48) همانان كه از پروردگارشان در نهان مى‏ترسند، و از قيامت بيم دارند! (49) و اين (قرآن) ذكر مباركى است كه (بر شما) نازل كرديم; آيا شما آن را انكار مى‏كنيد؟! (50) ما وسيله رشد ابراهيم را از قبل به او داديم; و از (شايستگى) او آگاه بوديم... (51) آن هنگام كه به پدرش (آزر) و قوم او گفت: «اين مجسمه‏هاى بى‏روح چيست كه شما همواره آنها را پرستش مى‏كنيد؟!» (52) گفتند: «ما پدران خود را ديديم كه آنها را عبادت مى‏كنند.» (53) گفت: «مسلما هم شما و هم پدرانتان، در گمراهى آشكارى بوده‏ايد!» (54) گفتند: «آيا مطلب حقى براى ما آورده‏اى، يا شوخى مى‏كنى؟!» (55) گفت: «(كاملا حق آورده‏ام) پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمين است كه آنها را ايجاد كرده; و من بر اين امر، از گواهانم! (56) و به خدا سوگند، در غياب شما، نقشه‏اى براى نابودى بتهايتان مى‏كشم!» (57) سرانجام (با استفاده از يك فرصت مناسب)، همه آنها -جز بت بزرگشان- را قطعه قطعه كرد; شايد سراغ او بيايند (و او حقايق را بازگو كند)! (58) (هنگامى كه منظره بتها را ديدند،) گفتند: «هر كس با خدايان ما چنين كرده، قطعا از ستمگران است (و بايد كيفر سخت ببيند)!» (59) (گروهى) گفتند: «شنيديم نوجوانى از (مخالفت با) بتها سخن مى‏گفت كه او را ابراهيم مى‏گويند.» (60) (جمعيت) گفتند: «او را در برابر ديدگان مردم بياوريد، تا گواهى دهند!» (61) (هنگامى كه ابراهيم را حاضر كردند،) گفتند: «تو اين كار را با خدايان ما كرده‏اى، اى ابراهيم؟! س‏ذللّه (62) گفت: «بلكه اين كار را بزرگشان كرده است! از آنها بپرسيد اگر سخن مى‏گويند!» (63) آنها به وجدان خويش بازگشتند; و (به خود) گفتند: «حقا كه شما ستمگريد!» (64) سپس بر سرهايشان واژگونه شدند; (و حكم وجدان را بكلى فراموش كردند و گفتند:) تو مى‏دانى كه اينها سخن نمى‏گويند! (65) (ابراهيم) گفت: «آيا جز خدا چيزى را مى‏پرستيد كه نه كمترين سودى براى شما دارد، و نه زيانى به شما مى‏رساند! (نه اميدى به سودشان داريد، و نه ترسى از زيانشان!) (66) اف بر شما و بر آنچه جز خدا مى‏پرستيد! آيا انديشه نمى‏كنيد (و عقل نداريد)؟! (67) گفتند: «او را بسوزانيد و خدايان خود را يارى كنيد، اگر كارى از شما ساخته است!» (68) (سرانجام او را به آتش افكندند; ولى ما) گفتيم: «اى آتش! بر ابراهيم سرد و سالم باش!» (69) آنها مى‏خواستند ابراهيم را با اين نقشه نابود كنند; ولى ما آنها را زيانكارترين مردم قرار داديم! (70) و او و لوط را به سرزمين (شام) -كه آن را براى همه جهانيان پربركت ساختيم- نجات داديم! (71) و اسحاق، و علاوه بر او، يعقوب را به وى بخشيديم; و همه آنان را مردانى صالح قرار داديم! (72) و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما، (مردم را) هدايت مى‏كردند; و انجام كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و اداى زكات را به آنها وحى كرديم; و تنها ما را عبادت مى‏كردند. (73) و لوط را (به ياد آور) كه به او حكومت و علم داديم; و از شهرى كه اعمال زشت و كثيف انجام مى‏دادند، رهايى بخشيديم; چرا كه آنها مردم بد و فاسقى بودند! (74) و او را در رحمت خود داخل كرديم; و او از صالحان بود. (75) و نوح را (به ياد آور) هنگامى كه پيش از آن (زمان، پروردگار خود را) خواند! ما دعاى او را مستجاب كرديم; و او و خاندانش را از اندوه بزرگ نجات داديم; (76) و او را در برابر جمعيتى كه آيات ما را تكذيب كرده بودند يارى داديم; چرا كه قوم بدى بودند; از اين رو همه آنها را غرق كرديم! (77) و داوود و سليمان را (به خاطر بياور) هنگامى كه درباره كشتزارى كه گوسفندان بى شبان قوم، شبانگاه در آن چريده (و آن را تباه كرده) بودند، داورى مى‏كردند; و ما بر حكم آنان شاهد بوديم. (78) ما (حكم واقعى) آن را به سليمان فهمانديم; و به هر يك از آنان (شايستگى) داورى، و علم فراوانى داديم; و كوه‏ها و پرندگان را با داوود مسخر ساختيم، كه (همراه او) تسبيح (خدا) مى‏گفتند; و ما اين كار را انجام داديم! (79) و ساختن زره را بخاطر شما به او تعليم داديم، تا شما را در جنگهايتان حفظ كند; آيا شكرگزار (اين نعمتهاى خدا) هستيد؟ (80) و تندباد را مسخر سليمان ساختيم، كه بفرمان او بسوى سرزمينى كه آن را پربركت كرده بوديم جريان مى‏يافت; و ما از همه چيز آگاه بوده‏ايم. (81) و گروهى از شياطين (را نيز مسخر او قرار داديم، كه در دريا) برايش غواصى مى‏كردند; و كارهايى غير از اين (نيز) براى او انجام مى‏دادند; و ما آنها را (از سركشى) حفظ مى‏كرديم! (82) و ايوب را (به ياد آور) هنگامى كه پروردگارش را خواند (و عرضه داشت): «بدحالى و مشكلات به من روى آورده; و تو مهربانترين مهربانانى!» (83) ما دعاى او را مستجاب كرديم; و ناراحتيهايى را كه داشت برطرف ساختيم; و خاندانش را به او بازگردانديم; و همانندشان را بر آنها افزوديم; تا رحمتى از سوى ما و تذكرى براى عبادت‏كنندگان باشد. (84) و اسماعيل و ادريس و ذاالكفل را (به ياد آور) كه همه از صابران بودند. (85) و ما آنان را در رحمت خود وارد ساختيم; چرا كه آنها از صالحان بودند. (86) و ذاالنون ( يونس) را (به ياد آور) در آن هنگام كه خشمگين (از ميان قوم خود) رفت; و چنين مى‏پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت; (اما موقعى كه در كام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمتها(ى متراكم) صدا زد: «(خداوندا!) جز تو معبودى نيست! منزهى تو! من از ستمكاران بودم! » (87) ما دعاى او را به اجابت رسانديم; و از آن اندوه نجاتش بخشيديم; و اين گونه مؤمنان را نجات مى‏دهيم! (88) و زكريا را (به ياد آور) در آن هنگام كه پروردگارش را خواند (و عرض كرد): «پروردگار من! مرا تنها مگذار (و فرزند برومندى به من عطا كن); و تو بهترين وارثانى!» (89) ما هم دعاى او را پذيرفتيم، و يحيى را به او بخشيديم; و همسرش را (كه نازا بود) برايش آماده (باردارى) كرديم; چرا كه آنان (خاندانى بودند كه) همواره در كارهاى خير بسرعت اقدام مى‏كردند; و در حال بيم و اميد ما را مى‏خواندند; و پيوسته براى ما (خاضع و) خاشع بودند. (90) و به ياد آور زنى را كه دامان خود را پاك نگه داشت; و ما از روح خود در او دميديم; و او و فرزندش ( مسيح) را نشانه بزرگى براى جهانيان قرار داديم! (91) اين (پيامبران بزرگ و پيروانشان) همه امت واحدى بودند (و پيرو يك هدف); و من پروردگار شما هستم; پس مرا پرستش كنيد! (92) (گروهى از پيروان ناآگاه آنها) كار خود را به تفرقه در ميان خود كشاندند; (ولى سرانجام) همگى بسوى ما بازمى‏گردند! (93) و هر كس چيزى از اعمال شايسته بجا آورد، در حالى كه ايمان داشته باشد، كوشش او ناسپاسى نخواهد شد; و ما تمام اعمال او را (براى پاداش) مى‏نويسيم. (94) و حرام است بر شهرها و آباديهايى كه (بر اثر گناه) نابودشان كرديم (كه به دنيا بازگردند;) آنها هرگز باز نخواهند گشت! (95) تا آن زمان كه «ياجوج‏» و «ماجوج‏» گشوده شوند; و آنها از هر محل مرتفعى بسرعت عبور مى‏كنند. (96) و وعده حق ( قيامت) نزديك مى‏شود; در آن هنگام چشمهاى كافران از وحشت از حركت بازمى‏ماند; (مى‏گويند:) اى واى بر ما كه از اين (جريان) در غفلت بوديم; بلكه ما ستمكار بوديم! (97) شما و آنچه غير خدا مى‏پرستيد، هيزم جهنم خواهيد بود; و همگى در آن وارد مى‏شويد. (98) اگر اينها خدايانى بودند، هرگز وارد آن نمى‏شدند! در حالى كه همگى در آن جاودانه خواهند بود. (99) براى آنان در آن ( دوزخ) ناله‏هاى دردناكى است و چيزى نمى‏شنوند. (100) (اما) كسانى كه از قبل، وعده نيك از سوى ما به آنها داده شده ( مؤمنان صالح) از آن دور نگاهداشته مى‏شوند. (101) آنها صداى آتش دوزخ را نمى‏شوند; و در آنچه دلشان بخواهد، جاودانه متنعم هستند. (102) وحشت بزرگ، آنها را اندوهگين نمى‏كند; و فرشتگان به استقبالشان مى‏آيند، (و مى‏گويند:) اين همان روزى است كه به شما وعده داده مى‏شد! (103) در آن روز كه آسمان را چون طومارى در هم مى‏پيچيم، (سپس) همان گونه كه آفرينش را آغاز كرديم، آن را بازمى‏گردانيم; اين وعده‏اى است بر ما، و قطعا آن را انجام خواهيم داد. (104) در «زبور» بعد از ذكر (تورات) نوشتيم: «بندگان شايسته‏ام وارث (حكومت) زمين خواهند شد! س‏ذللّه (105) در اين، ابلاغ روشنى است براى جمعيت عبادت‏كنندگان! (106) ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم. (107) بگو: «تنها چيزى كه به من وحى مى‏شود اين است كه معبود شما خداى يگانه است; آيا (با اين حال) تسليم (حق) مى‏شويد؟ (و بتها را كنار مى‏گذاريد؟)» (108) اگر باز (روى گردان شوند، بگو: «من به همه شما يكسان اعلام خطر مى‏كنم; و نمى‏دانم آيا وعده (عذاب خدا) كه به شما داده مى‏شود نزديك است يا دور! (109) او سخنان آشكار را مى‏داند، و آنچه را كتمان مى‏كنيد (نيز) مى‏داند (و چيزى بر او پوشيده نيست)! (110) و من نمى‏دانم شايد اين آزمايشى براى شماست; و مايه بهره‏گيرى تا مدتى (معين)! (111) (و پيامبر) گفت: «پروردگارا! بحق داورى فرما (و اين طغيانگران را كيفر ده)! و پروردگار ما (خداوند) رحمان است كه در برابر نسبتهاى نارواى شما، از او استمداد مى‏طلبم!»(112)


ای اهورامزدا ، ای خداوند جان و خرد ، سرم در نمازت خم است و دستهایم افراشته.

پیش از هر چیز ، یاریه خرد افزاینده تو را خواستارم.

می خواهم با کارهای راست و درست و پاک خود که از خرد و با دانش نیک انجام می گیرند ، تو را و روان جهان زنده را شاد سازم.

نوشته شده در  شنبه 3 شهریور1386ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

زیر هر تیر چراغ برق، زنی ایستاده است، دختران شب، دختران سر گردان

دختران تنگدست، دختران تن فروش، دوشیزگان دست بسته !

زنان پای بسته، در بازارهای آدم فروشی !

دخترکان، مهریه و کابینتان کو ؟؟؟

شیر بهایتان چندست ؟؟؟؟

دختران تن فروش را، کیلویی چند خواهند فروخت ؟

جگر های خونینتان کیلویی چند ؟

مردمک های هراسانتان مثقالی چند ؟

لبان لرزانتان چند؟

روز ها و شبان بیگاریتان را ؟

نرخش چند ؟ بهایش ؟ قیمتش چندست ؟ چندد ؟

دختران شب، دختران سر گردان، دختران تنگدست، دختران تن فروش،

شب دراز است، هنوز سپیده نرسیده،

دختران شب، دختران تاریکی، دختران ننگ، دختران رسوایی، دختران فرار،

دختران بی خانمان،هرگز فروشندگانتان را دیده اید ؟

در روشنایی، زیر چراغ برق ؟

--------------------------------------------------------------------------------------

ای والله بهزاد جان.

نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

منم که شهره شهرم، به عشق ورزيدن!

  منم که ديده نيالوده ام، به بد ديدن

  وفا کنيم و ملامت کشيم و خوش باشيم

  که در طريقت ما، کافريست رنجيدن  


ادامه مطلب
نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

 راستش خیلی دوست داشتم که یه سایت یا مرکزی باشه که افکار و اخلاقیات افرادی که به حده جنون اصولی رسیدند رو مطرح و ارائه کنه. منظورم از جنون اصولی دقیقا چهار دیواریه موعودیه که همه برای آرامش به دنبالش هستند و روزو شب رو وجب به وجب و لحظه به لحظه زیر نظر دارند تا در یک لحظه و مکان نامعلومی به در ورودیش برسند. اون چهار دیواری همون فکر ساخت یافتست که کمتر کسی میتونه از اون سر در بیاره و بتونه روی اون تحلیلی داشته باشه. در اونجا این فقط و فقط من هستم که مناظر دنیای خودم رو انتخاب میکنه و این من هستم که کاخ الماس دل رو بنا میکنه و به اون جلال و زیبایی میده. در اونجا این من هستم که جهت و عمق ظاهری و معناییه وجودها رو کشف میکنه و میفهمه و میسازه و نتیجه میگیره. جنون رو دوست دارم. چرا که کسی جز مجنون حقیقت نخواهد داشت. کسی جز انسان آزاد حقیقت را درک نخواهد کرد. کسی جز تنها ، عظمت خود (خود بودن) را کشف نخواهد کرد. جنون تاریکی نیست. جنون بد مستی نیست. جنون بی آری نیست. جنون کلبه ایست در بلند ترین نقطه دل که تا آن لحظه کشف شده و از تمام جهات در مسیر تابش نور خواهد بود. تابشی در جهت نگاه لحظات. می ترسند و می هراسند آنان که شیرینیش را به تلخیه داستان همیشگیه برکه راکد و گند گرفته زندگی و مسیر عادیه آن فروخته اند. آنان لحظات به ظاهر خالی مجانین را به گردش ها و دایره ها و نقطه های شروع خود پر می کنند.

 بی خبر از سفری دورو دراز که نه پایانی دارد و نه تکراری.

نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنین نماند، چنین نیز نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بدست
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 8:5 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

ما ز بالاییم و بالا می رویمما از آن جا و از این جا نیستیملااله اندر پی الالله استقل تعالوا آیتیست از جذب حقکشتی نوحیم در طوفان روحهمچو موج از خود برآوردیم سرراه حق تنگ است چون سم الخیاط ما ز دریاییم و دریا می رویمما ز بی​جاییم و بی​جا می رویمهمچو لا ما هم به الا می رویمما به جذبه حق تعالی می رویملاجرم بی​دست و بی​پا می رویمباز هم در خود تماشا می رویمما مثال رشته یکتا می رویم

نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 7:9 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
بسوختيم در اين آرزوی خام و نشد

 

نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 4:16 قبل از ظهر  توسط محمد  | 


روایت شده است که امیر المومنین علیه السلام از مقابل دکه قصابی میگذشت. قصاب گفت:
اى اميرالمؤمنين  گوشت چاق و خوب ، موجود است .
امام عليه السلام فرمود: پول آن ، موجود نيست .
قصّاب گفت : من مهلت مى دهم و صبر مى كنم .
امام على عليه السلام پاسخ داد: من بر نخوردن گوشت صبر مى كنم . (و افزود) خداوند متعال پنج چيز را در پنج چيز ديگر قرار داده است : عزّت را در بندگى ، ذلّت را در معصيت ، حكمت را در كم خوردن و خالى بودن شكم ، هيبت و ابهّت را در روى آوردن به نماز شب و ثروتمندى و بى نيازى را در قناعت.

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

از آنجا که روح در قبح و زشتی اعمال اصل و سر منشاء است، بدن به جهت ظهور و بازتاب آن، در فرع و جایگاه بعدی قرار دارد. پس مسلما قبح و زشتی روح به درجات زیادی از قبح و زشتی بدن بیشتر است.

بی تردید نبایستی که کوچکترین گناه را به واسته اثرات (به ظاهر) کمش بی تاثیر شمرد. چرا که به خودیه خود نم و تراوش بیماری ای به عظمت درون فرد است که به بیرون رسیده. البته باید توجه داشت که این اعمال آگاهانه و از روی علم است که عمیق ترین و تاثیر گذار ترین اثرات را به جای خواهند گذاشت ، زیرا بنا و ساختار علمی و آگاهانه است که استحکام و پایداری خواهد داشت، نه محصول یک آزمون و خطا و یا تجربه ساده.

 هر عملی هم در درون و هم در بیرون ما اثراتی خواهد داشت که هر محیط و بستری که در شعاع اثر این فعل و عمل قرار گیرد، به نسبت ساختارش، به تحلیل و پرورش و ساختار دهی به آن خواهد پرداخت. خواسته یا ناخواسته این عمل صورت می پذیرد. چرا که به طور حتم واکنشی به آن خواهد داشت.

نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

 

در روزگار بدتر از منیت و والاتر و عظیم تر از مقام خدایی نیست.

پس برای کسب خلافت آن مقام جهد و تلاش کن.

هر چند که جز به میزان ظرف وجودی خویش و ادراک برون و درونت، نخواهی یافت.

 

 

  

نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط محمد  | 


یاد میکنم

از تو

از خویش

از تمام لحظات

تمام مجهولات

حقایق خیالیی که نه رد شدند و نه اثبات

حقایقی که هیچ گاه جای حرف دل نگرف

حرفی که نه به محکمه قاضی رود و نه به نیستی

پس نسیم خیال وصلت را می بویم

و به آسمان خویش امید می برم

تا که روزی

برای لحظه ای

و برای عمری

دوباره برای تو حرکت کنم

برای تو خالص شوم

و برای تو دوست بدارم

هر آنچه را که قبل از تو نبود و با تو بود

هر آنچه بعد از تو نیست شد و به امید بودنت نشانه

من می مانم 

می مانم و بازهم می مانم

حتی به آن زمان که نباشم

به امید دوباره بودن

دوباره شدن

حتی برای آخرت

چرا که آنجا موعود آرزو هاست

هر آنچه داده نشد و سر به اطاعت نهادیم

انتظار کشیدیم و ماندیم

همچون خلقتی که با خلایقش بود و ماند و خواهد ماند

با کمیتی یکتا و کیفیتی بی همتا

پس اینچنین است

که من هستم

تو هستی

خدا هست

چرا که خدا گفت: "هستم، هستی، هست."

 

 

نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

www.sarabmaiiim.blogfa.com

<--------------------------------------------------->

از خط تا فلش حرفها نهادم و کس چشم خواندن نداشت و از الف تا یاء کلام نی بود و گوش شنوا نبود.

 

 

نوشته شده در  دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

مولا علی(ع) : قصری بر پا نمی شود مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند.

 

 

نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

خدایش بیامرزد.

آمین.

نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 3:37 قبل از ظهر  توسط محمد 

مرگ را دوست دارم

بسان تمام نفرتم ، از عمری که گذرانده ام

به میزان تمام حجم دیده و نادیده ام

نیستی را دوست دارم

بیشتر از نفرتی که از تمام هستها دارم

هیچ نخواهم و نگیرم

بر خلاف تمام اجبار به داشتن ها

بر خلاف تمام انتظارات ، توقعات و درخواست ها

مرگ بر کور دلان بی پایه و اساس که انتظار پیروی دارند

پیروی از باتلاقی که از درون به آن میگریند و از بیرون به آن میبالند

مرگ بر متهجر

مرگ بر افکار کثیف و بی مایه

لعنت بر آن که بر دیگری شوریده و میشورد

لعنت بر تمام منیت ها

لعنت بر تفکر لجنی که هویت نابهنجار تکلیف کرد

لعنت بر آن مرد و زنی که مسبب وجود انسان نمایش شدند

لعنت بر تهجر و اساسش

.

.

.

و درود

درود بر آن مومن و صالح حقیقی

بر انسان ساده دل

بر آن که همواره در پی درون خویش بوده و بیرون مسیر وی

درود بر آنان که خدای درون دارند

بر آنان که درون بهشت دارند و بیرون اصالت

برآنان که میبخشند و نمیگیرند

آنان که منشاء اقیانوس و آسمانند ، نه قطره های جوشیده تنهای مظلوم و خسته

درود بر یگانه نور آسمان ها و زمین

بر معمار دلهای زنده و آسمانهای آبی آبی

 

 

نوشته شده در  جمعه 4 خرداد1386ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

 من را با تقواي خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرماني‌ات به وادي شقاوت و بدبختي‌ام مکشان.
در قضايت خيرم را بخواه
و قدرت برکاتت را بر من فروريز تا آنجا که تأخير را در تعجيل‌هاي تو و تعجيل را در تأخيرهاي تو نپسندم.
آنچه را که پيش مي‌اندازي دلم هواي تاخيرش را نکند.

                                                                            دکتر علی شریعتی

نوشته شده در  پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 2:23 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

شجاعت آن نیست که هرگز نترسی 

شجاعت آنست که با وجود ترسهایت ، در مسیر عقل اقدام کنی

نوشته شده در  پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 2:20 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

سلام بر تو ای روح مقدس

ای آرامش زمین و آسمانها

سلام بر تو ای پاک ترین آرزوها و رویا ها

ای همیشه ماندنی و دوست داشتنی

ای آن که در افق به سوی تو پرواز میکنم و اشک ریزان به خواندنت عشق میورزم

ای موج خروشان آب های دیده و نادیده

برای همیشه تو را داشته و دارم

سخاوت، مهربانی، عشق و همیشگی ها را زتو خواهم و خواهم داشت

ای همیشه دوست

ای همیشه یار

ای سرچشمه و آغاز

ساقی راه من باش و نور امیدم

چرا که تنها خدای خدایانی

 

نوشته شده در  شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

میدونید.

دوست داشتم  بدونم شما برای دوره گذر از نوجوانی و ورود به جوانی چه واژه یا عبارتی رو پیشنهاد میکنید. به طور اکید منظورم میانه ی این دو هست.

دوره ای که نطفه خیلی چیزا به وجود میاد و خیلی چیزا شروع میشه.

خیلی کارها دیگه اون شادی و پاکی کودکانه ای که همه کشته و مردش بودند معنی نمیده و به سبک سری ها و بعضا حماقت ها برداشت میشه.

این دوره دوره ای هست که شروع انتظارات بجا و بیجاست و همه تعقل و تفکر قبل از هر حرکتی رو پیش فرض جدا نشدنی از تمام کارهامون میدونند و توقع دارند.

من خیلی فکر کردم و یک جمله شکل گرفت:

"دروازه ورود به همون دنیایی که همه چیز بر محوریت تصمیمات ماست."

منظورم محیط و بستری برای جولان دادن قدرت و عظمت تفکر، تعقل، خواست، اراده، خلاقیت، نوآوری و سیاست راهبردی در زندگی فردی و اجتماعی.

راستش الان که میشه گفت حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد راه رو رفتم احساس میکنم از سوزناک ترین جهنمی که در زندگیم میشد تجربه کنم گذشتم. چون حدود ۹۵ درصد کاری که باید میشد شناخت خودم، محیط، ظرفیت های فردی و محیطی، ابزارها و در آخر تصمیم گیریی بود که در عین انعطاف پذیری و تغییر پذیری بتونم اون رو پایه حرکتم قراربدم و اونم با وسیله ای غیر از فکر و صبر(خیلی سخته) نمیشد پیش برد.(به عبارتی مغزم به مرز ترکیدن رسید و حالا هم در استراحت مطلق به سر میبره.)

با این اوصاف بازم به اون آیه قرآن دل خوش دارم که میگه "بعد از هر سختی و مشکلی آسایش و راحتی خواهد بود."

فکر میکنم خیلی از بچه های هم سن و سال خودم (۲۰تا ۲۳) در شرایط مشابهی قرار داشته باشند و اونا هم در فکر یافتن بهترین مسیر برای حرکت در زندگی باشند.

به همشون خسته نباشید میگم و از من به یادگار داشته باشند که هیچ چیز ثابت و موندنی نخواهد بود از جمله فشار و سختی های این دوره. فقط از درس هاش خوب بهره ببرید که این به ظاهر فشارها گنجینه ای از تجارب فکری خواهند بود و تمام نتایج (یافته ها) رو به خاطر داشته باشید که روزی برای داشتن و به کار گیریشون مسیر رفته اجبار رسیدن به هدف نشه.

به امید خدا.  

نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

خدا وکیلی تا به حالا نشستین فکر کنید که این دنیای وانفسایی که برای خودمون چیدیم ، ساختیم و اون رو ساخته و پرداخته خواسته ها و نیازهای لحظه ای و زود گذر و مقطعی کردیم ، آیا از جنس دل ، روح و در کل اون منی که هر روز و هر شب ازش حرف میزنیم ، سنگش رو به سینه میزنیم و به اون افتخار میکنیم هست؟

آیا حقیقتا این همونی هست که اون منه واقعی انتظار داشت؟

آیا این به همون زیبایی و شکوهی هست که در آینده میدیدیم؟

آیا افتخار رسیدن به خود میکنیم و یا افتخار به  توانایی در پر کردن چشم و نیازهای دیداری ، اجتماعی و فرهنگی دیگران؟

آیا همونی هست که باید میبود ، یا همونی که نباید میبود؟

روزها ورد من این است و همه شب سخنم

                            که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

 

نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

مهمترين حجاب انسان كه مانع اصلى لقاء اللّه است، چيست؟

به يقين حجابى بدتر از حجاب خودخواهى، خودبرتر بينى، و خودمحورى نداريم، به تعبير بعضى از بزرگان اخلاق، «منیت» بزرگ ترين مانع سالكان راه خدا است، و طريق نيل به لقاء اللّه ريشه كن ساختن «منیت» مى باشد; ولى اين كار، كار آسانى نيست، چراكه به يك معنى جدا شدن از خويشتن است!

تو خود حجاب خودى، حافظ از ميان برخيز!

ولى اين امر ميسّر مى شود با ممارست ها و خودسازى ها و استمداد از حق و توسّل به ذيل عنايات اولياء اللّه، آرى، آرى تا علف هرزه هاى محبّت و عشق به غير خدا از دل كنده نشود نهال محبّت و عشق او نموّ و رشد نخواهد كرد!


ادامه مطلب
نوشته شده در  یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط محمد 

 

70 بار بنويسيد  خ   و در زير سر بگذاريد غايب را در خواب مي بينيد .

مطلع باشید که منظور از غائب امام عصر (عج) نیست.

 

البته قول ۱۰۰٪ نمیدم حتما نتیجه بده (امتحان شدست) ولی بهتره سعی کنید با بدن و لباس پاک باشید و قبل از خواب وضو داشته باشید و از همه مهمتر داشتن ایمان به این نوع علوم (علم حروف).

 

   با تشکر از مهرپویا. 

نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط محمد 

آه ای صدای زندانی

آیا شکوه یاس تو هرگز

از هیچ سوی این شب منفور

نقبی بسوی نور نخواهد زد؟

آه ای صدای زندانی

ای آخرین صدای صداها...

نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط محمد 

امام علی (ع):

گيتی برای تو شيواترين پند آموز است، اگر پندپذير باشی.  

 

نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 1:22 قبل از ظهر  توسط محمد  | 


امروز

روز من

روز تو

روز ما بود

بهار و خزانی دیگر بود

برای همه جا و همه کس

سرزمینهای دور و نزدیک

سبز و خاکی

آباد و ویران

برای من ها

برای دل ها

برای هست و نیست هایمان

امروز روز مرگ دیروزی بود که در انتظار امروز و امروزها مرد.

 

 

نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 2:46 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

ای کاش می شد:

 

اگر آقایی به خانمی نگاه می کنه ، برای یافتن مدینه فاضله ای باشه که همه مردا برای یافتن اون روز ها و شبهای تمام عمرشون رو می دوند و در آخر ، نقطه پایانی عمر نسیبشون میشه.

 

و اگر خانمی به آقایی نگاه می کنه و به اون ابراز علاقه می کنه ، نه برای فاسد شدنی ها ، بلکه برای امنیت و رفاهی باشه که با وجود عناصر کم یابی چون مردانگی ، شجاعت نفس ، مسئولیت پذیری ، غیرت و خیلی صفات دیگری که در زمان ما بعضا به عقب افتادگی تعبیر میشه ، حقیقت پیدا می کنند. 

نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

یعنی باید باور کنم دیگه نیستی ، یعنی باید باور کنم

چه جوری میتونم اون همه خاطراتتو یک شبه پر پر کنم

 

نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

تا به کی باید رفت

از دیاری به دیاری دیگر

نتوانم  ، نتوانم جستن

هر زمان عشقی و یاری دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم

که همه عمر سفر میکردیم

از بهاری به بهاری دیگر

نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

تا کی به هوای دل دیوانه دهی چاک

از بطن صدایت شنوند نعره اشرار

پیش آی که در مسلک ما نور و یقین است

اندر کلماتش همه اش راز ، کمین است

از حال و هوای دل اگر بود نوایی(آیدی و سود)

زین روز کسی در پی عشاق نمی گشت

 

نوشته شده در  چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

به دل گفتم:

 در پی چه می گردی ، خود یا بیرون؟

به که می اندیشی ، خود یا بیرون؟

به کجا نظاره می کنی ، خود یا بیرون؟

از کجا می شنوی ، خود یا بیرون؟

در پی چه چیز هستی ، خود یا بیرون؟

 

ناگهان جواب داد:

تو در پی چه هستی و از کجا میشنوی ، به آن نظاره میکنی و به آن می اندیشی تا که در پی مسیرش(در عین آشکار و نهان بودنش) بگردی؟

خود یا بیرون؟

 

نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط محمد  |