ای اهورامزدا ، ای خداوند جان و خرد ، سرم در نمازت خم است و دستهایم افراشته.
پیش از هر چیز ، یاریه خرد افزاینده تو را خواستارم.
می خواهم با کارهای راست و درست و پاک خود که از خرد و با دانش نیک انجام می گیرند ، تو را و روان جهان زنده را شاد سازم.
دختران تنگدست، دختران تن فروش، دوشیزگان دست بسته !
زنان پای بسته، در بازارهای آدم فروشی !
دخترکان، مهریه و کابینتان کو ؟؟؟
شیر بهایتان چندست ؟؟؟؟
دختران تن فروش را، کیلویی چند خواهند فروخت ؟
جگر های خونینتان کیلویی چند ؟
مردمک های هراسانتان مثقالی چند ؟
لبان لرزانتان چند؟
روز ها و شبان بیگاریتان را ؟
نرخش چند ؟ بهایش ؟ قیمتش چندست ؟ چندد ؟
دختران شب، دختران سر گردان، دختران تنگدست، دختران تن فروش،
شب دراز است، هنوز سپیده نرسیده،
دختران شب، دختران تاریکی، دختران ننگ، دختران رسوایی، دختران فرار،
دختران بی خانمان،هرگز فروشندگانتان را دیده اید ؟
در روشنایی، زیر چراغ برق ؟
--------------------------------------------------------------------------------------
منم که شهره شهرم، به عشق ورزيدن!
منم که ديده نيالوده ام، به بد ديدن
وفا کنيم و ملامت کشيم و خوش باشيم
که در طريقت ما، کافريست رنجيدن
بی خبر از سفری دورو دراز که نه پایانی دارد و نه تکراری.
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
بسوختيم در اين آرزوی خام و نشد
از آنجا که روح در قبح و زشتی اعمال اصل و سر منشاء است، بدن به جهت ظهور و بازتاب آن، در فرع و جایگاه بعدی قرار دارد. پس مسلما قبح و زشتی روح به درجات زیادی از قبح و زشتی بدن بیشتر است.
بی تردید نبایستی که کوچکترین گناه را به واسته اثرات (به ظاهر) کمش بی تاثیر شمرد. چرا که به خودیه خود نم و تراوش بیماری ای به عظمت درون فرد است که به بیرون رسیده. البته باید توجه داشت که این اعمال آگاهانه و از روی علم است که عمیق ترین و تاثیر گذار ترین اثرات را به جای خواهند گذاشت ، زیرا بنا و ساختار علمی و آگاهانه است که استحکام و پایداری خواهد داشت، نه محصول یک آزمون و خطا و یا تجربه ساده.
هر عملی هم در درون و هم در بیرون ما اثراتی خواهد داشت که هر محیط و بستری که در شعاع اثر این فعل و عمل قرار گیرد، به نسبت ساختارش، به تحلیل و پرورش و ساختار دهی به آن خواهد پرداخت. خواسته یا ناخواسته این عمل صورت می پذیرد. چرا که به طور حتم واکنشی به آن خواهد داشت.
در روزگار بدتر از منیت و والاتر و عظیم تر از مقام خدایی نیست.
پس برای کسب خلافت آن مقام جهد و تلاش کن.
هر چند که جز به میزان ظرف وجودی خویش و ادراک برون و درونت، نخواهی یافت.
یاد میکنم
از تو
از خویش
از تمام لحظات
تمام مجهولات
حقایق خیالیی که نه رد شدند و نه اثبات
حقایقی که هیچ گاه جای حرف دل نگرف
حرفی که نه به محکمه قاضی رود و نه به نیستی
پس نسیم خیال وصلت را می بویم
و به آسمان خویش امید می برم
تا که روزی
برای لحظه ای
و برای عمری
دوباره برای تو حرکت کنم
برای تو خالص شوم
و برای تو دوست بدارم
هر آنچه را که قبل از تو نبود و با تو بود
هر آنچه بعد از تو نیست شد و به امید بودنت نشانه
من می مانم
می مانم و بازهم می مانم
حتی به آن زمان که نباشم
به امید دوباره بودن
دوباره شدن
حتی برای آخرت
چرا که آنجا موعود آرزو هاست
هر آنچه داده نشد و سر به اطاعت نهادیم
انتظار کشیدیم و ماندیم
همچون خلقتی که با خلایقش بود و ماند و خواهد ماند
با کمیتی یکتا و کیفیتی بی همتا
پس اینچنین است
که من هستم
تو هستی
خدا هست
چرا که خدا گفت: "هستم، هستی، هست."

<--------------------------------------------------->
از خط تا فلش حرفها نهادم و کس چشم خواندن نداشت و از الف تا یاء کلام نی بود و گوش شنوا نبود.

مولا علی(ع) : قصری بر پا نمی شود مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند.

خدایش بیامرزد.![]()
آمین.![]()
مرگ را دوست دارم
بسان تمام نفرتم ، از عمری که گذرانده ام
به میزان تمام حجم دیده و نادیده ام
نیستی را دوست دارم
بیشتر از نفرتی که از تمام هستها دارم
هیچ نخواهم و نگیرم
بر خلاف تمام اجبار به داشتن ها
بر خلاف تمام انتظارات ، توقعات و درخواست ها
مرگ بر کور دلان بی پایه و اساس که انتظار پیروی دارند
پیروی از باتلاقی که از درون به آن میگریند و از بیرون به آن میبالند
مرگ بر متهجر
مرگ بر افکار کثیف و بی مایه
لعنت بر آن که بر دیگری شوریده و میشورد
لعنت بر تمام منیت ها
لعنت بر تفکر لجنی که هویت نابهنجار تکلیف کرد
لعنت بر آن مرد و زنی که مسبب وجود انسان نمایش شدند
لعنت بر تهجر و اساسش
.
.
.
و درود
درود بر آن مومن و صالح حقیقی
بر انسان ساده دل
بر آن که همواره در پی درون خویش بوده و بیرون مسیر وی
درود بر آنان که خدای درون دارند
بر آنان که درون بهشت دارند و بیرون اصالت
برآنان که میبخشند و نمیگیرند
آنان که منشاء اقیانوس و آسمانند ، نه قطره های جوشیده تنهای مظلوم و خسته
درود بر یگانه نور آسمان ها و زمین
بر معمار دلهای زنده و آسمانهای آبی آبی
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرمانيات به وادي شقاوت و بدبختيام مکشان.
در قضايت خيرم را بخواه
و قدرت برکاتت را بر من فروريز تا آنجا که تأخير را در تعجيلهاي تو و تعجيل را در تأخيرهاي تو نپسندم.
آنچه را که پيش مياندازي دلم هواي تاخيرش را نکند.
دکتر علی شریعتی
شجاعت آن نیست که هرگز نترسی
شجاعت آنست که با وجود ترسهایت ، در مسیر عقل اقدام کنی
سلام بر تو ای روح مقدس
ای آرامش زمین و آسمانها
سلام بر تو ای پاک ترین آرزوها و رویا ها
ای همیشه ماندنی و دوست داشتنی
ای آن که در افق به سوی تو پرواز میکنم و اشک ریزان به خواندنت عشق میورزم
ای موج خروشان آب های دیده و نادیده
برای همیشه تو را داشته و دارم
سخاوت، مهربانی، عشق و همیشگی ها را زتو خواهم و خواهم داشت
ای همیشه دوست
ای همیشه یار
ای سرچشمه و آغاز
ساقی راه من باش و نور امیدم
چرا که تنها خدای خدایانی
میدونید.
دوست داشتم بدونم شما برای دوره گذر از نوجوانی و ورود به جوانی چه واژه یا عبارتی رو پیشنهاد میکنید. به طور اکید منظورم میانه ی این دو هست.
دوره ای که نطفه خیلی چیزا به وجود میاد و خیلی چیزا شروع میشه.
خیلی کارها دیگه اون شادی و پاکی کودکانه ای که همه کشته و مردش بودند معنی نمیده و به سبک سری ها و بعضا حماقت ها برداشت میشه.
این دوره دوره ای هست که شروع انتظارات بجا و بیجاست و همه تعقل و تفکر قبل از هر حرکتی رو پیش فرض جدا نشدنی از تمام کارهامون میدونند و توقع دارند.
من خیلی فکر کردم و یک جمله شکل گرفت:
"دروازه ورود به همون دنیایی که همه چیز بر محوریت تصمیمات ماست."
منظورم محیط و بستری برای جولان دادن قدرت و عظمت تفکر، تعقل، خواست، اراده، خلاقیت، نوآوری و سیاست راهبردی در زندگی فردی و اجتماعی.
راستش الان که میشه گفت حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد راه رو رفتم احساس میکنم از سوزناک ترین جهنمی که در زندگیم میشد تجربه کنم گذشتم. چون حدود ۹۵ درصد کاری که باید میشد شناخت خودم، محیط، ظرفیت های فردی و محیطی، ابزارها و در آخر تصمیم گیریی بود که در عین انعطاف پذیری و تغییر پذیری بتونم اون رو پایه حرکتم قراربدم و اونم با وسیله ای غیر از فکر و صبر(خیلی سخته) نمیشد پیش برد.(به عبارتی مغزم به مرز ترکیدن رسید و حالا هم در استراحت مطلق به سر میبره.)
با این اوصاف بازم به اون آیه قرآن دل خوش دارم که میگه "بعد از هر سختی و مشکلی آسایش و راحتی خواهد بود."
فکر میکنم خیلی از بچه های هم سن و سال خودم (۲۰تا ۲۳) در شرایط مشابهی قرار داشته باشند و اونا هم در فکر یافتن بهترین مسیر برای حرکت در زندگی باشند.
به همشون خسته نباشید میگم و از من به یادگار داشته باشند که هیچ چیز ثابت و موندنی نخواهد بود از جمله فشار و سختی های این دوره. فقط از درس هاش خوب بهره ببرید که این به ظاهر فشارها گنجینه ای از تجارب فکری خواهند بود و تمام نتایج (یافته ها) رو به خاطر داشته باشید که روزی برای داشتن و به کار گیریشون مسیر رفته اجبار رسیدن به هدف نشه.
به امید خدا.
خدا وکیلی تا به حالا نشستین فکر کنید که این دنیای وانفسایی که برای خودمون چیدیم ، ساختیم و اون رو ساخته و پرداخته خواسته ها و نیازهای لحظه ای و زود گذر و مقطعی کردیم ، آیا از جنس دل ، روح و در کل اون منی که هر روز و هر شب ازش حرف میزنیم ، سنگش رو به سینه میزنیم و به اون افتخار میکنیم هست؟
آیا حقیقتا این همونی هست که اون منه واقعی انتظار داشت؟
آیا این به همون زیبایی و شکوهی هست که در آینده میدیدیم؟
آیا افتخار رسیدن به خود میکنیم و یا افتخار به توانایی در پر کردن چشم و نیازهای دیداری ، اجتماعی و فرهنگی دیگران؟
آیا همونی هست که باید میبود ، یا همونی که نباید میبود؟
روزها ورد من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
مهمترين حجاب انسان كه مانع اصلى لقاء اللّه است، چيست؟
به يقين حجابى بدتر از حجاب خودخواهى، خودبرتر بينى، و خودمحورى نداريم، به تعبير بعضى از بزرگان اخلاق، «منیت» بزرگ ترين مانع سالكان راه خدا است، و طريق نيل به لقاء اللّه ريشه كن ساختن «منیت» مى باشد; ولى اين كار، كار آسانى نيست، چراكه به يك معنى جدا شدن از خويشتن است!
تو خود حجاب خودى، حافظ از ميان برخيز!
ولى اين امر ميسّر مى شود با ممارست ها و خودسازى ها و استمداد از حق و توسّل به ذيل عنايات اولياء اللّه، آرى، آرى تا علف هرزه هاى محبّت و عشق به غير خدا از دل كنده نشود نهال محبّت و عشق او نموّ و رشد نخواهد كرد!
70 بار بنويسيد خ و در زير سر بگذاريد غايب را در خواب مي بينيد .
مطلع باشید که منظور از غائب امام عصر (عج) نیست.
البته قول ۱۰۰٪ نمیدم حتما نتیجه بده (امتحان شدست) ولی بهتره سعی کنید با بدن و لباس پاک باشید و قبل از خواب وضو داشته باشید و از همه مهمتر داشتن ایمان به این نوع علوم (علم حروف).
با تشکر از مهرپویا.
آیا شکوه یاس تو هرگز
از هیچ سوی این شب منفور
نقبی بسوی نور نخواهد زد؟
آه ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صداها...
امام علی (ع):
گيتی برای تو شيواترين پند آموز است، اگر پندپذير باشی.
امروز
روز من
روز تو
روز ما بود
بهار و خزانی دیگر بود
برای همه جا و همه کس
سرزمینهای دور و نزدیک
سبز و خاکی
آباد و ویران
برای من ها
برای دل ها
برای هست و نیست هایمان
امروز روز مرگ دیروزی بود که در انتظار امروز و امروزها مرد.
ای کاش می شد:
اگر آقایی به خانمی نگاه می کنه ، برای یافتن مدینه فاضله ای باشه که همه مردا برای یافتن اون روز ها و شبهای تمام عمرشون رو می دوند و در آخر ، نقطه پایانی عمر نسیبشون میشه.
و اگر خانمی به آقایی نگاه می کنه و به اون ابراز علاقه می کنه ، نه برای فاسد شدنی ها ، بلکه برای امنیت و رفاهی باشه که با وجود عناصر کم یابی چون مردانگی ، شجاعت نفس ، مسئولیت پذیری ، غیرت و خیلی صفات دیگری که در زمان ما بعضا به عقب افتادگی تعبیر میشه ، حقیقت پیدا می کنند.

یعنی باید باور کنم دیگه نیستی ، یعنی باید باور کنم
چه جوری میتونم اون همه خاطراتتو یک شبه پر پر کنم
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم ، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر میکردیم
از بهاری به بهاری دیگر
تا کی به هوای دل دیوانه دهی چاک
از بطن صدایت شنوند نعره اشرار
پیش آی که در مسلک ما نور و یقین است
اندر کلماتش همه اش راز ، کمین است
از حال و هوای دل اگر بود نوایی(آیدی و سود)
زین روز کسی در پی عشاق نمی گشت
به دل گفتم:
در پی چه می گردی ، خود یا بیرون؟
به که می اندیشی ، خود یا بیرون؟
به کجا نظاره می کنی ، خود یا بیرون؟
از کجا می شنوی ، خود یا بیرون؟
در پی چه چیز هستی ، خود یا بیرون؟
ناگهان جواب داد:
تو در پی چه هستی و از کجا میشنوی ، به آن نظاره میکنی و به آن می اندیشی تا که در پی مسیرش(در عین آشکار و نهان بودنش) بگردی؟
خود یا بیرون؟